<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>

<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
	<channel>
		<title>گفتگوهای قرآنی - وبلاگ ها</title>
		<link>http://www.icna.ir/blog.php</link>
		<description>انجمن گفتگوی تخصصی قرآن کریم</description>
		<language>fa</language>
		<lastBuildDate>Mon, 21 May 2012 06:46:45 GMT</lastBuildDate>
		<generator>vBulletin</generator>
		<ttl>60</ttl>
		<image>
			<url>http://www.icna.ir/images/misc/rss.jpg</url>
			<title>گفتگوهای قرآنی - وبلاگ ها</title>
			<link>http://www.icna.ir/blog.php</link>
		</image>
		<item>
			<title>نمونه سئوالات جزء اول و دوم تفسیر نمونه</title>
			<link>http://www.icna.ir/entry.php?8-نمونه-سئوالات-جزء-اول-و-دوم-تفسیر-نمونه</link>
			<pubDate>Sat, 07 Apr 2012 11:14:37 GMT</pubDate>
			<description>---نقل قول (بوسیله مهساد)--- 
نمونه سوالات تفسیر نمونه جزاول 
---پایان نقل قول---</description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote class="blogcontent restore"><div class="bbcode_container">
	<div class="bbcode_quote">
		<div class="quote_container">
			<div class="bbcode_quote_container"></div>
			
				<div class="bbcode_postedby">
					<img src="images/misc/quote_icon.png" alt="نقل قول" /> نوشته اصلی توسط <strong>مهساد</strong>
					<a href="showthread.php?p=1406#post1406" rel="nofollow"><img class="inlineimg" src="images/buttons/viewpost-left.png" alt="نمایش پست ها" /></a>
				</div>
				<div class="message">نمونه سوالات تفسیر نمونه جزاول</div>
			
		</div>
	</div>
</div> </blockquote>

 ]]></content:encoded>
			<dc:creator>مهساد</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.icna.ir/entry.php?8-نمونه-سئوالات-جزء-اول-و-دوم-تفسیر-نمونه</guid>
		</item>
		<item>
			<title>چقدر وقت داریم؟؟؟</title>
			<link>http://www.icna.ir/entry.php?7-چقدر-وقت-داریم؟؟؟</link>
			<pubDate>Thu, 10 Nov 2011 18:16:33 GMT</pubDate>
			<description>*خوندن این متن کمتر از 2 دقیقه وقت میگیره * 
*بخون و لذت ببر * 
*یاد ما هم باش * 
  
  
اومد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه  
گفت...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote class="blogcontent restore"><div align="center"><font color="darkslategray"><b>خوندن این متن کمتر از 2 دقیقه وقت میگیره </b></font><br />
<font color="darkslategray"><b>بخون و لذت ببر </b></font><br />
<b><font color="darkslategray">یاد ما هم باش</font> </b></div> <br />
 <br />
اومد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه <br />
گفت :حاج آقا يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهمه <br />
گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم <br />
گفت: من رفتني ام! <br />
گفتم: يعني چي؟ <br />
گفت: دارم ميميرم <br />
گفتم: دکتر ديگه اي رفتی، خارج از کشور؟ <br />
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاري نميشه کرد. <br />
گفتم: خدا کريمه، انشاله که بهت سلامتي ميده <br />
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم یعنی خدا کريم نيست؟ <br />
فهميدم آدم فهميده ايه و نميشه گول ماليد سرش <br />
گفتم: راست ميگي، حالا سوالت چيه؟ <br />
گفت: من از وقتي فهميدم دارم ميميرم خيلي ناراحت شدم از خونه بيرون نميومدم <br />
کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن <br />
تا اينکه يه روز به خودم گفتم تا کي منتظر مرگ باشم <br />
خلاصه يه روز صبح از خونه زدم بيرون مثل همه شروع به کار کردم <br />
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار اين حال منو کسي نداشت <br />
خيلي مهربون شدم، ديگه رفتاراي غلط مردم خيلي اذيتم نميکرد <br />
با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن <br />
آخه من رفتني ام و اونا انگار موندنی <br />
سرتونو درد نيارم من کار ميکردم اما حرص نداشتم <br />
بين مردم بودم اما بهشون ظلم نميکردم و دوستشون داشتم <br />
ماشين عروس که ميديدم از ته دل شاد ميشدم و دعا ميکردم <br />
گدا که ميديدم از ته دل غصه ميخوردم و بدون اينکه حساب کتاب کنم کمک ميکردم <br />
مثل پير مردا برای همه جوونا  آرزوي خوشبختي ميکردم <br />
الغرض اينکه اين ماجرا منو آدم خوبي کرد و مهربون شدم <br />
حالا سوالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آيا خدا اين خوب شدن منو <br />
قبول ميکنه؟ <br />
گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم ميرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزيزه <br />
 آرام آرام خدا حافظي کرد و تشکر، وقتی داشت ميرفت گفتم: راستي نگفتي چقدر وقت داري؟ <br />
گفت: معلوم نيست بين يک روز تا چند هزار روز!!! <br />
يه چرتکه انداختم ديدم منم تقريبا همين قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بيماريت چيه؟ <br />
گفت: بيمار نيستم! <br />
گفتم: پس چي؟ <br />
گفت: فهميدم مردنيم، رفتم دکتر گفتم: ميتونيد کاري کنيد که نميرم گفتن: نه گفتم: خارج چي؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجي <br />
 مارفتني هستيم وقتش فرقي داره مگه؟ باز خنديد و رفت و دل منو با خودش برد</blockquote>

 ]]></content:encoded>
			<dc:creator>Maryam Afsari</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.icna.ir/entry.php?7-چقدر-وقت-داریم؟؟؟</guid>
		</item>
		<item>
			<title>همه جا کربلاست...</title>
			<link>http://www.icna.ir/entry.php?6-همه-جا-کربلاست...</link>
			<pubDate>Sat, 03 Sep 2011 12:34:09 GMT</pubDate>
			<description>کربلا 
امام ایستاد و خطبه ای كربلایی خواند : « اما بعد... می بینید كه كار دنیا به كجا كشیده است ! جهان تغییر یافته ، منكَر روی كرده است و معروف چهره...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote class="blogcontent restore">کربلا<br />
امام ایستاد و خطبه ای كربلایی خواند : « اما بعد... می بینید كه كار دنیا به كجا كشیده است ! جهان تغییر یافته ، منكَر روی كرده است و معروف چهره پوشانده و ازآن جز ته مانده ظرفی، خرده نانی و یا چراگاهی كم مایه باقی نمانده است . » «زنهار ! آیا نمی بینید حق را كه بدان عمل نمی شود و باطل را كه ازآن نهی نمی گردد تا مؤمن به لقای خدا مشتاق شود؟ پس اگر اینچنین است ، من درمرگ جز سعادت نمی بینم و در زندگی با ظالمان جز ملالت . مردم بندگان حلقه به گوش دنیا هستند و دین جز بر زبانشان نیست؛ آن را تا آنجا پاس می دارند كه معایش ایشان از قِبَل آن می رسد ، اگر نه ، چون به بلا امتحان شوند ، چه كم هستند دینداران .»<br />
 آه از رنجی كه دراین گفته نهفته است ! و اما سرّالاسرار این خطبه در این عبارت است كه « لِیَرغَبَ المؤمن فی لقاء رَبِّه ـ تا مؤمن به لقای خدا مشتاق شود.*» یعنی دهر بر مراد سفلگان می چرخد تا تو در كشاكش بلا امتحان شوی و این ابتلائات نیز پیوسته می رسد تا رغبت تو در لقای خدا افزون شود... پس ای دل ، شتاب كن تا خود را به كربلا برسانیم! می گویی : مگر سر امام عشق را برنیزه ندیده ای و مگر بوی خون را نمی شنوی ؟ كار از كار گذشته است . قرن هاست كه كار ازكار گذشته است ... اما ای دل ، نیك بنگر كه زبان رمز ، چه رازی را با تو باز می گوید :*كلّ ارض كربلا و كلّ يوم عاشورا. يعني اگرچه قبله در كعبه است، اما فَاَينَما تُوَلّوا فَثَمَّ وَجهُ اللهِ. یعنی هر جا كه پیكر صد پاره تو بر زمین افتد ، آنجا كربلاست ؛ نه به اعتبار لفظ و استعاره ، كه در حقیقت . و هر گاه كه عَلَم قیام تو بلند شود عاشوراست ؛باز هم نه به اعتبار لفظ و استعاره . و اگر آن قافله را قافله عشق خواندیم در سفر تاریخ ، یعنی همین.<br />
لیرغب المؤمن فی لقاء ربه ... عجب رازی در این رمز نهفته است ! كربلا آمیزه كرب است و بلا ... و بلا افق طلعت شمس اشتیاق است . و آن تشنگی كه كربلاییان كشیده اند ، تشنگی راز است. و اگر كربلاییان تا اوج آن تشنگی ـ كه می دانی ـ نرسند ، چگونه جانشان سرچشمه رحیق مختوم بهشت شود؟ آن شراب طهور كه شنیده ای بهشتیان را می خورانند ،*میكده اش كربلاست و خراباتیانش این مستانند كه اینچنین بی سرودست و پا افتاده اند . آن شراب طهور را كه شنیده ای ، تنها تشنگان راز را می نوشانند و ساقی اش حسین است ؛ حسین از دست یار می نوشد و ما از دست حسین.</blockquote>

 ]]></content:encoded>
			<dc:creator>Maryam Afsari</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.icna.ir/entry.php?6-همه-جا-کربلاست...</guid>
		</item>
		<item>
			<title>فرشته بهشتی</title>
			<link>http://www.icna.ir/entry.php?5-فرشته-بهشتی</link>
			<pubDate>Sun, 21 Aug 2011 14:49:15 GMT</pubDate>
			<description>کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می*گویند فردا شما مرا به زمین می*فرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی ، چگونه می*توانم برای...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote class="blogcontent restore">کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می*گویند فردا شما مرا به زمین می*فرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی ، چگونه می*توانم برای زندگی به آنجا بروم؟<br />
خداوند پاسخ داد: از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته*ام . او از تو نگهداری خواهد کرد. اما کودک هنوز مطمئن نبود که می*خواهد برود یا نه: اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.<br />
خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز می*خواند، و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود. کودک ادامه داد: من چطور می توانم بفهمم مردم چه می*گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟<br />
خداوند او را نوازش کرد و گفت:<br />
فرشتة تو، زیباترین و شیرین**ترین واژه*هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی. کودک با ناراحتی گفت:وقتی می*خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟<br />
اما خدا برای این سؤال هم پاسخی داشت: فرشته*ات، دستهایت را درکنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می*دهد که چگونه دعاکنی.<br />
کودک سرش رابرگرداند وپرسید: شنیده*ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی می*کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟<br />
فرشته*ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.<br />
کودک با نگرانی ادامه داد:اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی*توانم شما راببینم، ناراحت خواهم بود.<br />
خدواند لبخند زد و گفت: فرشته*ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهدکرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گر چه من همیشه درکنار تو خواهم بود. در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می*شد. کودک می*دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند.<br />
او به آرامی یک سؤال دیگر از خداوند پرسید:<br />
خدایا ! اگر من باید همین حالا بروم لطفاً نام فرشته*ام را به من بگویید. خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته*ات اهمیتی ندارد. به راحتی می*توانی او را <font size="5"><font color="magenta">مادر</font></font> صدا کنی.</blockquote>

 ]]></content:encoded>
			<dc:creator>Maryam Afsari</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.icna.ir/entry.php?5-فرشته-بهشتی</guid>
		</item>
		<item>
			<title>فرشته بهشتی</title>
			<link>http://www.icna.ir/entry.php?4-فرشته-بهشتی</link>
			<pubDate>Sun, 21 Aug 2011 14:45:00 GMT</pubDate>
			<description>کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می*گویند فردا شما مرا به زمین می*فرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی ، چگونه می*توانم برای...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote class="blogcontent restore">کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می*گویند فردا شما مرا به زمین می*فرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی ، چگونه می*توانم برای زندگی به آنجا بروم؟<br />
خداوند پاسخ داد: از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته*ام . او از تو نگهداری خواهد کرد. اما کودک هنوز مطمئن نبود که می*خواهد برود یا نه: اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.<br />
خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز می*خواند، و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود. کودک ادامه داد: من چطور می توانم بفهمم مردم چه می*گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟<br />
خداوند او را نوازش کرد و گفت:<br />
فرشتة تو، زیباترین و شیرین**ترین واژه*هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی. کودک با ناراحتی گفت:وقتی می*خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟<br />
اما خدا برای این سؤال هم پاسخی داشت: فرشته*ات، دستهایت را درکنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می*دهد که چگونه دعاکنی.<br />
کودک سرش رابرگرداند وپرسید: شنیده*ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی می*کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟<br />
فرشته*ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.<br />
کودک با نگرانی ادامه داد:اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی*توانم شما راببینم، ناراحت خواهم بود.<br />
خدواند لبخند زد و گفت: فرشته*ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهدکرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گر چه من همیشه درکنار تو خواهم بود. در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می*شد. کودک می*دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند.<br />
او به آرامی یک سؤال دیگر از خداوند پرسید:<br />
خدایا ! اگر من باید همین حالا بروم لطفاً نام فرشته*ام را به من بگویید. خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته*ات اهمیتی ندارد. به راحتی می*توانی او را <font size="5"><font color="magenta">مادر</font></font> صدا کنی.</blockquote>

 ]]></content:encoded>
			<dc:creator>Maryam Afsari</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.icna.ir/entry.php?4-فرشته-بهشتی</guid>
		</item>
		<item>
			<title>عرش خداوند سبحان بر آب بود</title>
			<link>http://www.icna.ir/entry.php?3-عرش-خداوند-سبحان-بر-آب-بود</link>
			<pubDate>Wed, 17 Aug 2011 17:19:14 GMT</pubDate>
			<description>آيه 7 هود/11 از بودن عرش خدا بر آب خبر مى*دهد:«وَ هُوَ الَّذى خَلَقَ السَّمـوتِ و الأَرضَ فِى سِتَّةِ أَيّام و كانَ عَرشُهُ عَلَى الْماءِ= و او كسى...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote class="blogcontent restore"><font face="Arial">  آيه 7 هود/11 از بودن عرش خدا بر آب خبر مى*دهد:«وَ هُوَ الَّذى خَلَقَ السَّمـوتِ و الأَرضَ فِى سِتَّةِ أَيّام و كانَ عَرشُهُ عَلَى الْماءِ= و او كسى است كه آسمان*ها و زمين را در شش مرحله آفريد و عرش* او بر آب بود».<br />
 مفسّران در تفسير اين آيه بر يك نظر نيستند. سيدقطب معتقد است كه اين آيه فقط بر وجود آب هنگام خلق آسمان و زمين و قرار داشتن عرش خدا بر آن دلالت دارد؛ امّا اين*كه چگونه آبى بوده و عرش به چه نحو بر آن قرار داشته، از امور غيبى است كه راهى براى فهم مفسّر به آن وجود ندارد.<a href="http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/1/3.htm#_ftn5" target="_blank">[5]</a> <br />
برخلاف نظر اين گروه از مفسران، برخى درپى ارائه معناى روشنى از آيه بوده*اند. در نقلى از كعب*الاحبار آمده است كه خداوند، ياقوت سبزى آفريد؛ آن*گاه با هيبت در آن نظر كرد؛ به طورى كه به آبى مضطرب تبديل شد؛ پس باد را آفريد و آب را بر پشت باد قرار داد و عرش را نيز بر آب نهاد.<a href="http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/1/3.htm#_ftn6" target="_blank">[6]</a><br />
نظير اين روايت كه از اسرائيليات است، از ابن*عباس نيز نقل شده.<a href="http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/1/3.htm#_ftn7" target="_blank">[7]</a><br />
 برخى مفسّران متأخّر گويا با مسلَّم گرفتن مضمون اين روايات، با اين پرسش مواجه شده*اند كه چه فايده و حكمتى در اين است كه عرش خدا بر آب و آب بر روى باد باشد و پاسخ داده*اند كه قرار گرفتن بناى عظيم عرش بر آب، دلالت روشن*ترى بر قدرت خدا دارد كه چگونه آن جسم سنگين را بدون هيچ ستونى بر روى آب نگه داشته است.<a href="http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/1/3.htm#_ftn8" target="_blank">[8]</a><br />
ابومسلم اصفهانى در اين باره گفته است: عرش خدا، يعنى بناى آسمان*ها و زمين كه بر روى آب قرار داشت و اين شگفت*انگيزتر است كه ساختمان عظيمى بر روى آب بنا نهاده شود؛<a href="http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/1/3.htm#_ftn9" target="_blank">[9]</a><br />
امّا اين نظريّه با ظاهر آيه سازگار نيست؛ زيرا آيه مى*گويد: عرش خدا، پيش از آفرينش آسمان و زمين بر آب بود.<a href="http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/1/3.htm#_ftn10" target="_blank">[10]</a> <br />
ابوبكر اَصَمّ گويا به دليل نادرستى اين نظريّه*ها در تفسير ديگرى از آيه چنين مى*گويد: همان گونه كه آسمان بالاى زمين قرار گرفته بود، عرش خدا نيز بالاى آب قرار داشت.<a href="http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/1/3.htm#_ftn11" target="_blank">[11]</a><br />
 اين*كه مقصود از عرش و نيز ماء چه باشد، مى*تواند تفسيرى مقبول*تر يا غير قابل قبول از آيه ارائه دهد. آن*چه از مفسّران متقّدم گزارش شده، عرش را موجودى مادّى معرّفى مى*كند؛ امّا برخى مفسّران (به طور عمده عارفان و حكيمان) عرش و ماء را شىء غيرمادّى دانسته*اند؛ به طور مثال محى*الدين*عربى، مراد از عرش در آيه را همه موجودات عالم و مقصود از آب را كه عرش (همه ممكنات) از آن برآمده و به واسطه آن وجود يافته*اند، نَفَس رحمانى دانسته است<a href="http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/1/3.htm#_ftn12" target="_blank">[12]</a><br />
كه گاه از آن به «حيات ساريه» در موجودات<a href="http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/1/3.htm#_ftn13" target="_blank">[13]</a><br />
 يا «وجود منبسط» و يا «حقيقت محمديه»<a href="http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/1/3.htm#_ftn14" target="_blank">[14]</a><br />
تعبير مى*شود. برخى ديگر از مفسران، عرش را كنايه از تدبير خداوند، يعنى علم او به مصالح، شايستگى*ها و بايستگى*هاى هستى دانسته و برآنند كه آيه پيشين خبر مى*دهد پيش از آفرينش آسمان و زمين، خدا وجود داشت و با او هيچ نبود و خداوند ابتدا آب را آفريد؛ آن*گاه آسمان*ها و زمين و به طور كلّى موجودات مادّى را از آب خلق كرد.<a href="http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/1/3.htm#_ftn15" target="_blank">[15]</a><br />
اين تفسير از آيه با روايت*هايى از*امامان معصوم(عليهم السلام)تأييد مى*شود كه نخستين*پديده مادّى آفريده خداوند را كه منشأ آفرينش* موجودات ديگر بوده، آب معرّفى مى*كنند.*از حضرت باقر(عليه السلام)نقل شده كه در پاسخ*به*مردى شامى درباره آغاز آفرينش فرمود:*نخست، چيزى را آفريد كه همه چيزها از*آن خلق شده و آن آب است؛ پس خداوند نسب*هر چيزى را به آب مى*رساند؛ ولى براى آب،*نسبى كه بدان منسوب شود، قرار نداده است.<a href="http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/1/3.htm#_ftn16" target="_blank">[16]</a>*<br />
در حديث ديگرى از حضرت صادق(عليه السلام)عرش به آفريدگان تفسير شده است: العرش فى وجه هو جملة الخلق؛<a href="http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/1/3.htm#_ftn17" target="_blank">[17]</a> بنابراين بعيد نيست كه آيه*به پديد آمدن همه مخلوقات از آب اشاره داشته باشد.<br />
<br />
-------------------------------------------------------<br />
<br />
<a href="http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/1/3.htm#_ftnref5" target="_blank">[5]</a> فى*ظلال، ج 4، ص 1857.<br />
 <a href="http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/1/3.htm#_ftnref6" target="_blank">[6]</a> التفسير الكبير، ج 17، ص 187.<br />
 <a href="http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/1/3.htm#_ftnref7" target="_blank">[7]</a> ابن*كثير، ج*2، ص*453؛ الدرّالمنثور، ج*4، ص*403.<br />
 <a href="http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/1/3.htm#_ftnref8" target="_blank">[8]</a> التفسيرالكبير، ج*17، ص*187.<br />
 <a href="http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/1/3.htm#_ftnref9" target="_blank">[9]</a> مجمع*البيان، ج*5*، ص*218؛ التفسير الكبير، ج*17، ص*187.<br />
 <a href="http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/1/3.htm#_ftnref10" target="_blank">[10]</a> الميزان، ج*10، ص*151.<br />
 <a href="http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/1/3.htm#_ftnref11" target="_blank">[11]</a> التفسير الكبير، ج*17، ص*187.<br />
 <a href="http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/1/3.htm#_ftnref12" target="_blank">[12]</a> شرح فصوص قيصرى، ص*991.<br />
 <a href="http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/1/3.htm#_ftnref13" target="_blank">[13]</a> فرهنگ جهاد، ش*3 و 4، ص*108.<br />
 <a href="http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/1/3.htm#_ftnref14" target="_blank">[14]</a> تفسير ملاصدرا، (تعليقات ملاعلى نورى)، ج*1، ص*497.<br />
 <a href="http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/1/3.htm#_ftnref15" target="_blank">[15]</a> الاشارات العلمية فى الآيات الكونيّه، ص22؛ التمهيد، ج6*، ص32.<br />
 <a href="http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/1/3.htm#_ftnref16" target="_blank">[16]</a> الكافى، ج8*، ص94؛ بحارالانوار، ج54*، ص97.<br />
 <a href="http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/1/3.htm#_ftnref17" target="_blank">[17]</a> معانى*الاخبار، ج*1، ص*67*.<br />
<br />
<br />
<br />
منبع:<br />
</font><b><font size="1">دائرة المعارف قرآن كريم – جلد اول (آب ـ ابوصرمه)</font></b></blockquote>

 ]]></content:encoded>
			<dc:creator>فاطمه</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.icna.ir/entry.php?3-عرش-خداوند-سبحان-بر-آب-بود</guid>
		</item>
		<item>
			<title>ایمان</title>
			<link>http://www.icna.ir/entry.php?2-ایمان</link>
			<pubDate>Fri, 18 Feb 2011 13:35:42 GMT</pubDate>
			<description>*امام  موسى بن جعفر عليه السلام به يكى از فرزندانش فرمود: از شوخى كردن بپرهيزد  كه نور ايمان تو را از بين مى برد و مروت و مردانگى تو را سبك مى كند و...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote class="blogcontent restore"><div align="center"><b><font size="4">امام  موسى بن جعفر عليه السلام به يكى از فرزندانش فرمود: از شوخى كردن بپرهيزد  كه نور ايمان تو را از بين مى برد و مروت و مردانگى تو را سبك مى كند و از  بى قرارى و سستى حذر كن كه اين دو بهره دنيوى و اخروى تو را مانع مى شوند.<br />
<br />
مُحَمَّدُ بْنُ إِدْرِيسَ فِي آخِرِ السَّرَائِرِ نَقْلًا مِنْ كِتَابِ الْمَشِيخَةِ لِلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ سَعْدِ  بْنِ أَبِي خَلَفٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع فِي حَدِيثٍ أَنَّهُ  قَالَ لِبَعْضِ وُلْدِهِ إِيَّاكَ وَ الْمِزَاحَ فَإِنَّهُ يَذْهَبُ  بِنُورِ إِيمَانِكَ وَ يَسْتَخِفُّ مُرُوَّتَكَ وَ إِيَّاكَ وَ الضَّجَرَ  وَ الْكَسَلَ فَإِنَّهُمَا يَمْنَعَانِكَ حَظَّكَ مِنَ الدُّنْيَا وَ  الْآخِرَةِ <br />
<br />
جهاد با نفس 647</font></b><br />
<br />
</div></blockquote>

 ]]></content:encoded>
			<dc:creator>الم</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.icna.ir/entry.php?2-ایمان</guid>
		</item>
		<item>
			<title>سیستم وبلاگ</title>
			<link>http://www.icna.ir/entry.php?1-سیستم-وبلاگ</link>
			<pubDate>Thu, 02 Dec 2010 12:44:14 GMT</pubDate>
			<description>با سلام خدمت دوستان 
سیستم وبلاگ در سایت گفت و گوهای قرآنی راه اندازی شده و همه می توانند از این پس جدای از پرسش و پاسخ های داخل تالار گفتگو،...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote class="blogcontent restore">با سلام خدمت دوستان<br />
سیستم وبلاگ در سایت گفت و گوهای قرآنی راه اندازی شده و همه می توانند از این پس جدای از پرسش و پاسخ های داخل تالار گفتگو، مطالبشون رو به صورت وبلاگ ارائه دهند. <br />
لطفاً در صورت بروز هرگونه مشکل ، آن را در <a href="http://www.icna.ir/showthread.php?804-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA" target="_blank">تاپیک مشکلات سایت</a> مطرح فرمائید. <br />
موفق و پیروز باشید</blockquote>

 ]]></content:encoded>
			<dc:creator>admin</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.icna.ir/entry.php?1-سیستم-وبلاگ</guid>
		</item>
	</channel>
</rss>

